تبليغاتX
هر چیزی از هرجایی میخوای بیا تو

منوي کاربري

كاربر گرامي خوش آمديد

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

     

      ..............................

 


عضویت





Powered by WebGozar

 


لوگو ما

 

 


Design By : koolooche.blogfa.com
Image and video hosting by TinyPic  


 لوگوي دوستان

 


کليک کن..


طراح قالب

 

 



بالاخره چت روم وبلاگ افتتاح شد

با امکانات فوق العاده  (webcam....voice......)

برای ورود کلیک کنید


ایول ردیفه دیگه آمارتونم میتونید به وسیله کولوچه بترکونید

آره درسته کولوچه ۱ باکس ساخته تا دیر نشده بجنب

تازه میگن واسه ۱۰ نفر اول بنر هم میزاره دیگه از خدا چی میخوای بورو واسه خودت

www.kooloochelinkbox.mihanblog.com

تبليغات

 

 

  سوتی جالب

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 12:57

 لينک ثابت   |


  اینم یه داستان تووووپ

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 16:16

 لينک ثابت   |


  فال ولنتاین

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 16:46

 لينک ثابت   |


  داستان تووووپ خیلی باهاله حتما بخونید
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام

 

بقیه  ادامه ی مطلب ......

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 22:7

 لينک ثابت   |


  یه داستان باهال

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد.

او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.

وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.»

ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.

وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد:

«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»

مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 22:2

 لينک ثابت   |


  Mostafa zamani - Biography

بیوگرافی مصطفی زمانی ( بازیگر نقش یوزارسف )

+ 40 نکته مهم در مورد این بازیگر

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 17:31

 لينک ثابت   |


  بیوگرافی باهال

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 21:48

 لينک ثابت   |


  تصاویر و اطلاعاتی درمورد وحشتناکترین زن قربانی جراحی پلاستیک

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 10:39

 لينک ثابت   |


  جالبه اگه بشه

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 21:8

 لينک ثابت   |


  علائم علاقه مندی دختران به پسران

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 22:26

 لينک ثابت   |


  بیوگرافی و نکات خواندنی از مرلین منسون به همراه چندتا عکس

.::. بیوگرافی و نكات خواندني از .::.

مرلين مانسون

Marilyn Manson

پیشنهاد می کنم حتما به ادامه ی مطلب برید و این مطلب را بخونید که خیلی جالبه (به همراه چندتا عکس) 

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 13:53

 لينک ثابت   |


  شماره ی رپرها

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 11:8

 لينک ثابت   |


  وقتي يه پسر به دانشگاه مي رود....!!!!(خیلی جالبه)
 31دستورالعمل لازم براي ورود يه پسر به دانشگاه:

 
1-    
اگه موبايل ندارين يه موبايل مي خرين. البته بهتره يه مدل جديدشو بخرين تا جلب توجه کنه. يادتون باشه اگه گوشيتون حافظش پايينه يه کارت حافظه براش بخرين . چون لازم مي شه



2-     يک چسب مو مي خرين



3-     با يه آرايشگاه که نزديک خوابگاه يا خونتونه قرارداد دو ساله يا چهارساله مي بندين


4-     هر روز که مي خواين برين دانشگاه اول يه سري به آرايشگاه مي زنين



5-     بعد از اينکه موهاتون خوب چسب کاري و گريس کاري شد. مي زنين مي رين دانشگاه


6-     مخ بابا رو مي زنين يه ماشين توپ مدل بالا صفر کيلومتر پياده شه


7-     توي خيابونا ويراژ مي دين و راهتونو کج مي کنين و از خيابونايي مي رين دانشگاه که خوابگاه دخترا اونجاست. يه لايي جلوي دخترا مي کشين و با سرعت از جلوشون رد مي شين.


8-     يه مجله مد عضو مي شين که هر ماه برسه دستتون تا از مداي جديد عقب نيافتين


9-     اگه دانشگاتون شهر ديگه س , اولين کاري که مي کنين اينه که اين ور و اون ور پرس و جو کنين و خيابوناي , هاي کلاس و محل تجمع دختر پسرا رو ياد بگيرين

 

 

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 14:35

 لينک ثابت   |


  بدون شرح....!!!!

.............................................
..........*I♥U**I♥U**I♥U*..........
..................*I♥U*...................
..................*I♥U*...................
..................*I♥U*...................
..........*I♥U**I♥U**I♥U*..........
.............................................
.......*I♥U*..............*I♥U*.......
...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*....
.*I♥U*....*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*..
.*I♥U*.........*I♥U*..........*I♥U*..
..*I♥U*...........................*I♥U*..
...*I♥U*.........................*I♥U*...
......*I♥U*.....................*I♥U*......
........*I♥U*...............*I♥U*........
...........*I♥U*.......*I♥U*...........
..............*I♥U**I♥U*..............
..................*I♥U*..................
............................................
.........*I♥U*..........*I♥U*........
.........*I♥U*..........*I♥U*........
.........*I♥U*..........*I♥U*........
.........*I♥U*..........*I♥U*........
.........*I♥U*..........*I♥U*........
.........*I♥U*..........*I♥U*........
.........*I♥U*..........*I♥U*.......
. .........*I♥U**I♥U**I♥U*.........
............................................

---------------------------------------------

بقیشون تو ادامه ی مطلب

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 14:29

 لينک ثابت   |


  چگونگي خلقت زن !!!اصل طنز
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده اي ؟ »
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند..
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها. »
خداوند سري تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
« اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط مهیار(گرافیست) در 13:45

 لينک ثابت   |


  عمو سبزی فروش-داستان واقعی

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است.. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند..

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم:«عمو سبزي‌فروش . . .. بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:


********************

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . .. بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ ... . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

*********************



اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط در 23:55

 لينک ثابت   |


  متن یک چت جالب!!!!
متن یک چت دلنشین1 آذر 87 - 15:50
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟
دختر: سلام. خواهش می کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟
دختر‌: تهران/نازنین/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.
دختر: مرسی!شما مجردین؟
پسر: بله. شما چی؟ازدواج کردین؟
دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟
پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟
پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟
پسر: خیابون دربند. شما چی؟
دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟
پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟
دختر: اسم فامیلی شما چیه؟
پسر: من؟ حسینی! چطور؟
دختر: چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!
دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم.دیگه اسم فریبرزو نیاریا!راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای……

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط در 23:48

 لينک ثابت   |


  1 میلیارد
دارم میمیرم   خسته شدم   تنها شدم  شما بگید چیکار کنم دلم میخواد شب بخوابم صبح بلند شم ببینم ۱ میلیارد ریخته زیره تختم وای چه حالی میده مردونه قول میدم ۱ میلیونشم بدم به خیریه چیکار کنیم دیگه خیریم  

 اگر به شما ۱میلیارد بدن چیکار میکنی؟؟؟؟

تو نظرات بگید باید جالب بشه ببینیم هر کس چیکار میکنه منتظرم

ادامه مطلب

 نوشته شده توسط رضا آخشیجان در 4:46

 لينک ثابت   |


مطالب پيشين

 

 

لينک باکس

 

 

 

All Rights Reserved 2007 © 3000Theme

This Template Is Designed bY : Shayan Nickravesh

 

 

منوي اصلي

   صفحه نخست

 اضافه کردن به علاقمندي ها

 تبديل به صفحه خانگي

پست الکترونیک
پروفایل مدیر
چت روم

 


نويسنده

 رضا آخشیجان
 مهیار(گرافیست)
 اردشیر
 پریناز


موضوعات

  بازی و رمز بازیها
موبایل
دانلود نرم افزار
دانلود موسیقی
کتاب الکترونیکی
آموزش نرم افزار
آموزش وبلاگ نویسی و هک
عکس و تصویر
دانلود کلیپ
دیگر.....


آرشيو

هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387


لينکستان

زيباترين قالب هاي وبلاگ
تمام لينکها


لينکدوني

 

قالب ساز بلاگفا و ميهن بلاگ عشق حقیقی
زندگی سالم
قالب وبلاگ
هاست و دامنه
جک جک
ضد دختر ها
ستاره ی پارسی
عکس
وبلاگ قبلیم
دوست دختر میخوای بیا تو
ورود بی جنبه ها ممنوع
از شیر مرغ تا جون ادمیزاد
دانلود برنامه ی هک +کلیپ موبایل+عکس میکس
اکروپليس ورزشي علمي طنز عکسهاي داغ
هواداران کامران هومن
بیوگرافی + عکس
هر جور عکس ميخاي بيا تو ...بدو
**بدو از دست ميديا
با دستای خودتون تبلیغ کنید رایگان نگاه کن
زيباترين قالب هاي وبلاگ


جست و جو

 



آمار سايت